درست این یک واقعت است که حسادت ویا تنگ نظری از قدیم الیام وحتی در دوره حجر در
بین جامعه بشری موجود بوده و انسان های بدوی نیز بقای حیات خویش را روی احتیاجات
اولیه زندگی که تهیه مسکن وغذا بود به گروپ متخاصم حمله وتوسط قتل وغارت یکدیگر را
ازبین میبردند ولی با انکشاف تدریجی جامعه انسانی البته اهداف تبعیضی تغیر شکل داد
ولی تعصب واحساس منفی به نوع از انواع بحال خود باقی مانده است وتا امروز از آن به
حیث یک حربه خطرناک سیاسی در جهان استفاده میشود.
که
مثال آنرا میتوان جنایت بشری هیتلر مقابل یهود، استالین، پالپات وهمچنان دراین
اواخر جنایت بشری سرب ها مقابل مسلمانان بوزنیاو کشتار دستجمعی هزاره های
افغانستان توسط طالبان، کشتار کوزورو (یوگوسلوایای سابق) وکشتار دسته جمعی توسط
قوم توتسی در مقابل اوتو درافریقا را در اینجا ذکرنمود.
افغانستان از جلمه کشورهای است که مردمش
بیتشرین قربانی را در این راستا پرداخت نموده اند. تمامی حکومت ها و فرمانروائی
های گذشته این کشور بدون دخالت اراده مردم در سرنوشت سیاسی شان ، پایگذاری شده و
بالای مردم تحمیل میشود. توده های مردم که در یک جامعه دموکراتیک مهم ترین نقش را
در مشروعیت قدرت حاکمان یا رئیس دولت بازی میکند ، در آن زمان حتی به مثابه یک
شهروند هم ارزش نداشت. و اینک که دمکراسی تا حدی در افغانستان ریشه دوانده است و
فرصت های نسبتاً مساوی برای تمامی مردم مهیا شده ، ملت باید در رفتارهای سیاسی
خویش خیلی حساس و محتاط باشد.
کلید واژه ها رفتار سیاسی -
جوانان – انتخابات
مقدمه
وضعیت سیاسی افغانستان همیشه دستخوش افکار های از
قبیل قوم و قبیلۀ ، نژاد ، سمت و غیر قرار گرفته است. تهداب
اکثریت حکومت های گذشته چه، شاهی ، سلطنتی و یا جهموری با رویکرد های قومی و
سمتی گذاشته شده بود اما خوشبختانه عمر حکومتهای مطلقه و بدون دخالت اراده
مردم به پایان رسید و زمینه مشارکت برای مردم از طریق انتخابات مهیا گریده است.
همانطوریکه قبلاً هم متذکر شدیم ، در این پژوهش،
اندیشه و افکار جوانان افغانستان مورد بحث و بررسی قرار گرفته است زیرا نظر به
بعضی آمار های غیر رسمی، از میان سی ملیون جمعیت این کشور، بیشتر از یک چهارم آنان کمتر از
بیست و پنج سال سن دارند که اکثریت مطلق افغانستان را جوانان تشکیل میدهند و
بسیاری از کسانی که در انتخابات آینده شرکت خواهند کرد، در دوران حضور نظامی
شوروی و یا هم در دوران جنگهای داخلی تولد شده اند و شاهد دورههای جنگ و خونریزی
و مبارزات داخلی میان شخصیتها و رهبرهای قومی بودند و اینها تحت تأثیر چنین افکار
نیز قرار گرفته اند.
و از آنجائیکه افغانستان ، دارای ساختاری نا منظم
خانی و اربابی نیز است و همان خانها و اربابان قوم بیشترین نقش را در تعین سرنوشت
سیاسی مردم بازی میکردند و میکنند و تصمیم تمامی افراد جامعه را میگرفت و اراده او
تغیر ناپزیر بود ، تاریخ سیاسی افغانستان نشان میدهد که مردم بیشتر با
یک رفتار مبتنی بر افکار قومی ، منطقۀ ، سمتی و زبانی وارد عرصه سیاسی میشودند.
.....و همچنان ما متاسفانه در افغانستان با یک طیف وسیعی از روشفنکران، مذهبی و زبانی
مواجه هستیم که تمام فعالیت و کارکردهای فکری شان در جغرافیای مذهب، قوم و زبان
خلاصه می شود(1)
در این تحقیق یا پژوهش
معلوم خواهد شد جوانان با کدام رفتاری سیاسی در انتخابات آینده حاضر خواند شد و رئیس دولت شانرا تعین خواهد
نمودند؟ آیا هنوز براساس قومیت یا زبان و مسائیل از این قبیل اهمیت میدهند و
یا اینکه بیشتر توجه به شایسته سالاری و بهترین برنامه ریاست جمهوری خواهد داشت؟
تعاریف
1. رفتار
سیاسی: به انگلیسی ((Theories of
political behavior در سازمان شامل اعمال آگاهانه ای است که برای
نفوذ بر افراد یا گروه ها به منظور دستیابی یا حفاظت از منافع خود به هنگام وجود
راه حل های متضاد صورت میگیرد.(2)
2. جوان: مطهری دو تعریف دارد : تعريف اول اين كه جوان شخصيتي است داراي سن خاص و
حالات روحي و رواني و نيازهاي مخصوص. و تعريف دوم ايشان از جوان اين است كه جوان
كسي است كه به خاطر تحصيلات و سواد و آشنايي اش با انديشه هاي جديد، داراي فكر نو
و سؤالات تازه است و حاضر نيست مانند جوانان نسل گذشته بدون دليل عقلي و منطقي همه
چيز را بپذيرد. به عبارت ديگر، جوانان امروز چشم و گوششان بيشتر باز شده است و به
همين دليل است كه رهبري، ازشاد و هدايت جوانان امروز به مراتب مشكل تر از نسل جوان
كذشته است. استاد مطهري معتقد بود كه اگر براي هدايت و رهبري نسل جوان امروزي فكر
اساسي نشود، آينده جامعه ايران به طور كلي از دست خواهد رفت.(3) در این تحقیق مان گروه سنی 18 الی 35 را بعنوان جوان
در نظر گرفته ایم. چون هدف مان داشتن شرایط سیاسی میباشد.
3. انتخابات: مجموعه عملیاتی است که در جهت
گزینش فرمانروایان یا تعیین ناظرانی برای مهار کردن قدرت، تدبیر شده است. از این
دیدگاه انتخابات به معنی فنون گزینش و شیوههای مختلف تعیین نمایندگان است. ابزاری
است که به وسیله آن میتوان اراده شهروندان را در شکلگیری نهادهای سیاسی و تعیین
متصدیان اعمال اقتدار سیاسی مداخله داد.(4)
4. شرایط انتخابات:
a.
یک رای : کسانی که واجد شرایط برای انتخاب کردن هستند
می توانند یک رای به صندوق بیاندازند.
b.
برابری: هر انتخاب کننده تنها می تواند یک بار یک رای
بدهد و همه رایها برابر می باشند و یکسان شمرده می شوند.
c.
مخفی بودن رای: در جریان و پس از انتخابات می باید
همه انتخاب کنندگان اطمینان داشته باشند که این که به چه کسی رای داده اند مخفی می
ماند.
d.
تقلب در رای: آرای داده شده مردم را نمی توان تغییر
داد، نمی توان نابود کرد و هیچ رایی را نمی توان پس از پایان انتخابات به آرای
داده شده اضافه کرد.
e.
کنترل انتخابات: هر انتخاب کننده حق این را دارد که
هر زمان که بخواهد درستی شرایط نام برده دربندهای ۱ تا ۴ را برای اطمینان خود کنترل کند.(5)
اصل
موضوع
اینکه که تنها راه انتقال قدرت و حفظ دست آوردهای
دولتهای گذشت و همچنان اینکه چشم انداز آینده یک جامعه به کدام مسیر سوق داده شود
، برگزاری انتخابات است. دانستن رفتار سیاسی مردمان / جوانان در هر جامعه در
پروسه و روند انتخابات خیلی مهم است. و این رفتارسیاسی زمانی بطرف مثبت کشانیده
میشود که سطح آگاهی سیاسی رای دهندگان ارتقا یابد و جوانان نقش بسیار
خوبی را میتواند در آگاهی دهی بازی کنند. آنها توانی و انرژی
تغیر افکار جامعه را دارند.
جوانان
افغانستان بعد از سپری نمودن دوران های سیاه و متحجر که حتی کوچکترین نقش را در
تعین سرنوشت سیاسی و رشد و توسعه کشور شان نداشتند، خوشبختانه این رژیم های سیاسی
بلاخره بعد از روی کار آمدن نظام دموکراتیک در افغانستان ، حدوداً یک دهه
قبل زمینه دخالت در سرنوشت از طریق انتخابات براساس سیستم حکومتداری
دموکراتیک برای شان مهیا شد و نظر به قانون اساسی افغانستان تمامی شهرندان
داری حقوق مساوی هستند. " اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر
قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می باشند(6)".
دستگاه
اداری دولت در گذشته پالیسی تفوق طلبی را توسط مطبوعات ودستگاه نشراتی تحت کنترول
تبلیغ مینمود و در ترفیعات و انتصابات پست های دولتی دانش وتجربه کار مطرح
نبودبلکه صرف شرایط قومی در نظر گرفته میشد وپست های وزرات دفاع و وزارت خارجه
برای یک گروپ مخصوص ریزرف بود. رژیم بر سر اقتدار سیاسی بقای خودرا به این میدانست
که تفاوت های قومی وزبانی را ایجاد واقوام دیگر را که نظر به چهره متمایض بودند و
یا به زبان دیگری صحبت میکردند به حیث اقلیت های ملی ومذهبی معرفی مینمود وحتی
دسته های افراطی اقوام دیگر "اقلیت " ها را افغان نشمرده وقابل اعتماد
در دستگاه دولتی نمی دانستند.(6)
شیوه برخورد مردم با سیاست و ارتباط آن ها با نظام سیاسی و همچنین کیفیت
تاثیر گذاری آن ها بر سیاست، از جامعه ای به جامعه دیگر فرق می کند.(7) افغانستان
که یکی از کشورهای جهان سوم بشمار میرود و هنوز ابتدائی ترین قدم های خویش را در
وادی دمکراسی میگذارد و سومین انتخابات ریاست جهمور را در تاریخ خود به پیشرو دارد
و براساس اصول دمکراتیک باید مردم به بهترین برنامه ، و مسکلی ترین
نامزد رأی بدهد، چگونه ارزیابی میشود.
در حقیقت ارزیابی این روند خود می تواند معیاری برای میزان مشارکت
سیاسی تلقی شود. همچنین توسط این متغیر می توان برای مقایسه نظام های سیاسی
گوناگون بهره گرفت. بر این اساس تفاوت های محسوسی را میان نظام های لیبرال
دموکراسی، دیکتاتوریهای تام روا و جوامع توسعه نیافته مشاهده می کنیم. در جوامع
دموکراتیک مشارکت داوطلبانه یک هنجار تلقی می شود، به گونه ای که مردم تصمیم می
گیرند که در انتخابات شرکت نمایند یا از طریق شرکت نکردن بر سیاست تاثیر بگذارند.
یعنی در نظام های لیبرال دموکراسی آنچه در باب شهروندان و سیاست اهمیت دارد تاثیر
گذاری شهروندان بر سیاست است(8). یعنی شهروندان می تواند با مشارکت و
یا عدم مشارکت خود بر سیاست تاثیر بگذارد.
تحلیل
عوامل تأثیرگذار
همانطوریکه قبلاً ذکر گردید ، بیشترین جوانان افغانستان در
دوران جنگ و کودتا های گوناگون متولد و رشد نموده اند. در اولین دور انتخابات
ریاست جمهوری ، شورای های ولایتی و پارلمانی ، اکثراً متأثر از همان افکار قومی
بودند و با یک رویکرد سیاسی قوم پرستانه تا یک رفتار ملی گری و شایسته سالاری وارد
صندوق های رأی گیری شدند.
ما شاهد هستیم که تعداد زیادی از کاندیدهای پست های گوناگون
حتی در شعار ها و کارزاری های انتخاباتی شان مسئله منافع قومی را به عنوان یکی از
اهداف عمده شاه مطرح میکرد. و جوانان که هنوز از سطح آگاهی کامل سیاسی برخوردار
نبودند ، از همان رهبرها و زعمای قوم تبعیت میکردند.
اما بعد از اینکه این رهبران به کرسی های مورد نظر شان راه
یافتند و به اهداف شان رسیدند ، دیگر آن شعار های قومی و خدمت به قوم شان فراموش
شان شد. همیشه کوشش به زر اندازی و حفظ کرسی خودش میکردند. و از طرف دیگر زمینه
نسبی رشد افکار و تعالیم برای جوان مهیا گردید. آهسته آهسته جوانان که در
شهر و ولایت های مرکزی زندگی میکردند درک نمودند که یک قوم مشخص نمیتواند تمام
کشور را اراده نمائید و اینکه سیاست های را به پیش گیرد که به نفع تمام کشور تمام
شود.
از آنجائیکه افکار قومی در رک رک افغانستان ریشه دوانده است
و مثل یک اژدهای هزار سر افغانستان را در محاصره خود قرار داده و نجات از این
وضعیت خیلی دشوار و سخت است ، جوانان همیشه تحت تأثیر این شایعات قرار میگرند.
هنوز هم ما شاهد هستیم که تعدادی زیادی از جوانان حتی تحصیل کرده گان از شعار های
قومی و سمتی استفاده میکند و میخواند که مردم با یک رویکر قومی وارد انتخابات
شوند. اگرچه در این راستای کاری صورت گرفته است که بتواند جوانان را
بطرف ملی گری و واحد اندیشی تشویق کنند.
از جمله تعداد از جوانان بعضی از نهضت های را هم راه انداز
نموده اند، مانند اعضای ایتلاف ملی جوانان افغانستان که چندی پیش در کابل اعلام موجودیت
نمودند. آنها از مقامهای ملی و بین المللی خواستند تا در عرصه های مختلف سیاسی،
فرهنگی و اجتماعی به آنان فرصت بیشتری بدهند.به باور شماری از جوانان، تاکنون
زمینه کار و فعالیت در عرصه های مختلف از جمله مدیریت سیاسی در کشور، به این قشر
داده نشده است.باور و اعتقادی به حضور جوانان در عرصه های مدیریتی و تصمیم گیری
کشور، از سوی مسوولان دیده نمی شود.(9)
از طرف دیگر چیدن قومی و در نظر
گرفتن بلانس قومی در تعین کاندید ریاست جمهوری و معاونین نیز کار برای جوانان دشور
نموده است. ما شاهد هستیم اکثریت کاندید های احتمالی ریاست جمهوری شایسته سالاری و
تخصص را در نظر نگرفته اند بلکه بیتشر بالای قالب بندی قومی تأکید نموده است. و
حتی کسانیکه در افغانستان بعنوان روشنفکر هم ظاهر شدند ، برای به دست آوردن مقصد
شان از قافله قوم پرستی به جا نمانده اند.
به نظر من ما باید صادقانه اعتراف کنیم که دنیای ذهنی
و فکری ما دنیای قومی است. حتی من خودم وقتی می خواهم در مورد مسایل مختلف فکر کنم
و یا چیزی بنویسم در اکثر موارد فشار تعلقات قومی و زبانی و مذهبی را به خوبی حس
می کنم. این واقعیت تلخ به نظر من یکی از دلایل بسیار مهم و اساس بد بختی مردم
افغانستان است که روشنفکران شان نتوانسته اند افکار و اندیشه شان را از دایره قومی
و مذهبی بیرون کنند. روشنفکران در یک جامعه حکم چشم جامعه را دارند که همیشه در
موضع انتقادی قرار دارند و وضع موجود را نقد می کنند و برای آینده راه حل نشان می
دهند اما روشنفکران ما در افغانستان نه تنها که برای آینده راه حل ندارند بلکه با
افکار و اندیشه های مریض شان جامعه را در پرتگاه سقوط کشانده اند و هنوز هم برای
آن پا فشاری می کنند.
نتیجه گیری
کشور ما هنوز در سطح آگاهی نرسیده است که هر شخص به
این عقیده برسد که تنها او حق تصمیم گیری را در مورد سرنوشت اش دارد. ما همیه تحت
تأثیر افکار چون خان ، ارباب ، روحانیت قرار داریم و فکر میکنیم که آنها نسبت ما
دانش بیشتر دارد و میتواند تصمیم بهتر اتخاذ نمائید. این اصل خیلی مشکل ساز در
روند دموکراتیک است ، چون احتمالی خیلی بالا وجود دارد که او با یک شخص برساس
منافع شخصی خویش پیمان نمائید و تمام مردم را وادار به دادن رأی به کاندید مورد
نظر خویش سازد.
در نتیجه معلوم میشود، با در نظر داشت سیستم غیر منظم
خانی که اراده یک گروه را مشخص میکند و از طرف دیگر فرصت تحلیل و بررسی که از دست
جوان گرفته شده، و همچنان جوانان مان بیتشر تحت تأثیر قوم گرای و ملیت پرستی قرار
دارند و منافع جمعی کشور را منافع خود نمیدانند ، با یک رفتار سیاسی قومی وارد
انتخابات خواهند شد.
و این انتخابات هم قربانی بازی های قومی و سمتی
میشود. از طرف دیگر جوانان ما آگاهی کامل یک سیستم دموکراتیک ندارندو اکثریت به
این باور هستند که دمکراسی به مثابه یک چالش بزرگ تمامی ارزشهای دینی مذهبی شان را
هدف قرار خواهد داد و سنت ها و فرهنگی های جامه را از بین خواهد برد.
ماخذ ها
- علی امیری، خواب خرد ، چاب خراسان، (1383) ، صفحه134
- علی رضاییان ، مدیریت رفتارهای سیاسی در سازمان ، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها 1390
- مرتضی مطهری ، حکمت ها و اندرزها ، 1339 ، چاپ خراسان ، صفحه 124
- عبدالغفار سیغانی، نگاهی به مفهوم انتخابات ، 1392 ، صفحه 10
- همان
- دکتر سخی اشرف زی ، بررسی ریشه عمیق تعصب در افغانستان ،(1389)، صفحه 12
- بند دوم ، ماده بیست دوم ، قانون اساسی افغانستان ، (1382 ) جرید رسمی وزارت عدلیه
- اکبر هاشمی رفسنجانی ، مولفه جامعه دموکراتیک ، (1388) ، صفحه 19
- همان
- ویط سایت جوانان افغانستان ، مقاله شماره ،(1349) ، سال 1391
