۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه

چکیده:



درست این یک واقعت است که حسادت ویا تنگ نظری از قدیم الیام وحتی در دوره حجر در بین جامعه بشری موجود بوده و انسان های بدوی نیز بقای حیات خویش را روی احتیاجات اولیه زندگی که تهیه مسکن وغذا بود به گروپ متخاصم حمله وتوسط قتل وغارت یکدیگر را ازبین میبردند ولی با انکشاف تدریجی جامعه انسانی البته اهداف تبعیضی تغیر شکل داد ولی تعصب واحساس منفی به نوع از انواع بحال خود باقی مانده است وتا امروز از آن به حیث یک حربه خطرناک سیاسی در جهان استفاده میشود.

که مثال آنرا میتوان جنایت بشری هیتلر مقابل یهود، استالین، پالپات وهمچنان دراین اواخر جنایت بشری سرب ها مقابل مسلمانان بوزنیاو کشتار دستجمعی هزاره های افغانستان توسط طالبان، کشتار کوزورو (یوگوسلوایای سابق) وکشتار دسته جمعی توسط قوم توتسی در مقابل اوتو درافریقا را در اینجا ذکرنمود.

 افغانستان از جلمه کشورهای است که مردمش بیتشرین قربانی را در این راستا پرداخت نموده اند. تمامی حکومت ها و فرمانروائی های گذشته این کشور بدون دخالت اراده مردم در سرنوشت سیاسی شان ، پایگذاری شده و بالای مردم تحمیل میشود. توده های مردم که در یک جامعه دموکراتیک مهم ترین نقش را در مشروعیت قدرت حاکمان یا رئیس دولت بازی میکند ، در آن زمان حتی به مثابه یک شهروند هم ارزش نداشت. و اینک که دمکراسی تا حدی در افغانستان ریشه دوانده است و فرصت های نسبتاً مساوی برای تمامی مردم مهیا شده ، ملت باید در رفتارهای سیاسی خویش خیلی حساس و محتاط باشد.


کلید واژه ها     رفتار سیاسی -  جوانان – انتخابات

مقدمه
وضعیت سیاسی افغانستان همیشه دستخوش افکار های  از قبیل قوم و قبیلۀ ، نژاد ، سمت و غیر قرار گرفته است.  تهداب اکثریت حکومت های گذشته  چه، شاهی ، سلطنتی و یا جهموری با رویکرد های قومی و سمتی گذاشته شده بود اما خوشبختانه  عمر حکومتهای مطلقه و بدون دخالت اراده مردم به پایان رسید و زمینه مشارکت برای مردم از طریق انتخابات مهیا گریده است.

همانطوریکه قبلاً هم متذکر شدیم ، در این پژوهش،  اندیشه و افکار جوانان افغانستان مورد بحث و بررسی قرار گرفته است زیرا نظر به بعضی آمار های غیر رسمی، از میان سی ملیون جمعیت این کشور، بیشتر از یک چهارم آنان کمتر از بیست و پنج سال سن دارند که اکثریت مطلق افغانستان را جوانان تشکیل میدهند و بسیاری از کسانی که در انتخابات آینده شرکت خواهند کرد، در دوران حضور نظامی شوروی و یا هم در دوران جنگ‌های داخلی تولد شده اند و شاهد دوره‌های جنگ و خون‌ریزی و مبارزات داخلی میان شخصیت‌ها و رهبرهای قومی بودند و اینها تحت تأثیر چنین افکار نیز قرار گرفته اند.

 و از آنجائیکه افغانستان ، دارای ساختاری نا منظم خانی و اربابی نیز است و همان خانها و اربابان قوم بیشترین نقش را در تعین سرنوشت سیاسی مردم بازی میکردند و میکنند و تصمیم تمامی افراد جامعه را میگرفت و اراده او تغیر ناپزیر بود ، تاریخ سیاسی افغانستان نشان میدهد که  مردم بیشتر با  یک رفتار مبتنی بر افکار قومی ، منطقۀ ، سمتی و زبانی وارد عرصه سیاسی میشودند. .....و همچنان  ما متاسفانه در افغانستان با یک طیف وسیعی از روشفنکران، مذهبی و زبانی مواجه هستیم که تمام فعالیت و کارکردهای فکری شان در جغرافیای مذهب، قوم و زبان خلاصه می شود(1)

در این تحقیق یا  پژوهش معلوم خواهد شد جوانان با کدام رفتاری سیاسی در انتخابات آینده حاضر خواند شد  و رئیس دولت شانرا تعین خواهد نمودند؟ آیا هنوز براساس قومیت یا زبان و مسائیل از این قبیل اهمیت میدهند و  یا اینکه بیشتر توجه به شایسته سالاری و بهترین برنامه ریاست جمهوری خواهد داشت؟

  تعاریف

1.      رفتار سیاسی: به  انگلیسی ((Theories of political behavior   در سازمان شامل اعمال آگاهانه ای است که برای نفوذ بر افراد یا گروه ها به منظور دستیابی یا حفاظت از منافع خود به هنگام وجود راه حل های متضاد صورت میگیرد.(2)

2.      جوان:  مطهری دو تعریف داردتعريف اول اين كه جوان شخصيتي است داراي سن خاص و حالات روحي و رواني و نيازهاي مخصوص. و تعريف دوم ايشان از جوان اين است كه جوان كسي است كه به خاطر تحصيلات و سواد و آشنايي اش با انديشه هاي جديد، داراي فكر نو و سؤالات تازه است و حاضر نيست مانند جوانان نسل گذشته بدون دليل عقلي و منطقي همه چيز را بپذيرد. به عبارت ديگر، جوانان امروز چشم و گوششان بيشتر باز شده است و به همين دليل است كه رهبري، ازشاد و هدايت جوانان امروز به مراتب مشكل تر از نسل جوان كذشته است. استاد مطهري معتقد بود كه اگر براي هدايت و رهبري نسل جوان امروزي فكر اساسي نشود، آينده جامعه ايران به طور كلي از دست خواهد رفت.(3) در این تحقیق مان گروه سنی 18 الی 35 را بعنوان جوان در نظر گرفته ایم. چون هدف مان داشتن شرایط سیاسی میباشد

3.      انتخابات:  مجموعه عملیاتی است که در جهت گزینش فرمانروایان یا تعیین ناظرانی برای مهار کردن قدرت، تدبیر شده است. از این دیدگاه انتخابات به معنی فنون گزینش و شیوه‌های مختلف تعیین نمایندگان است. ابزاری است که به وسیله آن می‌توان اراده شهروندان را در شکل‌گیری نهادهای سیاسی و تعیین متصدیان اعمال اقتدار سیاسی مداخله داد.(4)

4.      شرایط انتخابات:
a.                یک رای : کسانی که واجد شرایط برای انتخاب کردن هستند می توانند یک رای به صندوق بیاندازند.
b.                برابری: هر انتخاب کننده تنها می تواند یک بار یک رای بدهد و همه رای‌ها برابر می باشند و یکسان شمرده می شوند.
c.                مخفی بودن رای: در جریان و پس از انتخابات می باید همه انتخاب کنندگان اطمینان داشته باشند که این که به چه کسی رای داده اند مخفی می ماند.
d.                تقلب در رای: آرای داده شده مردم را نمی توان تغییر داد، نمی توان نابود کرد و هیچ رایی را نمی توان پس از پایان انتخابات به آرای داده شده اضافه کرد.
e.                کنترل انتخابات: هر انتخاب کننده حق این را دارد که هر زمان که بخواهد درستی شرایط نام برده دربندهای ۱ تا ۴ را برای اطمینان خود کنترل کند.(5) 
اصل موضوع

اینکه که تنها راه انتقال قدرت و حفظ دست  آوردهای دولتهای گذشت و همچنان اینکه چشم انداز آینده یک جامعه به کدام مسیر سوق داده شود ، برگزاری انتخابات است. دانستن رفتار سیاسی  مردمان / جوانان در هر جامعه در پروسه و روند انتخابات خیلی مهم است. و این رفتارسیاسی زمانی بطرف مثبت کشانیده میشود  که سطح آگاهی سیاسی رای دهندگان  ارتقا یابد و جوانان نقش بسیار خوبی را میتواند در آگاهی دهی بازی کنند. آنها توانی و انرژی تغیر افکار جامعه را دارند.

جوانان افغانستان بعد از سپری نمودن دوران های سیاه و متحجر که حتی کوچکترین نقش را در تعین سرنوشت سیاسی و رشد و توسعه کشور شان نداشتند، خوشبختانه این رژیم های سیاسی بلاخره بعد از روی کار آمدن نظام دموکراتیک در افغانستان ،  حدوداً یک دهه قبل زمینه  دخالت در سرنوشت از طریق انتخابات براساس سیستم حکومتداری  دموکراتیک  برای شان مهیا شد و نظر به قانون اساسی افغانستان تمامی شهرندان داری حقوق مساوی هستند. " اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می باشند(6)".

دستگاه اداری دولت در گذشته پالیسی تفوق طلبی را توسط مطبوعات ودستگاه نشراتی تحت کنترول تبلیغ مینمود و در ترفیعات و انتصابات پست های دولتی دانش وتجربه کار مطرح نبودبلکه صرف شرایط قومی در نظر گرفته میشد وپست های وزرات دفاع و وزارت خارجه برای یک گروپ مخصوص ریزرف بود. رژیم بر سر اقتدار سیاسی بقای خودرا به این میدانست که تفاوت های قومی وزبانی را ایجاد واقوام دیگر را که نظر به چهره متمایض بودند و یا به زبان دیگری صحبت میکردند به حیث اقلیت های ملی ومذهبی معرفی مینمود وحتی دسته های افراطی اقوام دیگر "اقلیت " ها را افغان نشمرده وقابل اعتماد در دستگاه دولتی نمی دانستند.(6)

شیوه برخورد مردم با سیاست و ارتباط آن ها با نظام سیاسی و همچنین کیفیت تاثیر گذاری آن ها بر سیاست، از جامعه ای به جامعه دیگر فرق می کند.(7) افغانستان که یکی از کشورهای جهان سوم بشمار میرود و هنوز ابتدائی ترین قدم های خویش را در وادی دمکراسی میگذارد و سومین انتخابات ریاست جهمور را در تاریخ خود به پیشرو دارد و براساس اصول دمکراتیک باید مردم  به بهترین برنامه ، و مسکلی ترین نامزد  رأی بدهد، چگونه ارزیابی میشود.

 در حقیقت ارزیابی این روند خود می تواند معیاری برای میزان مشارکت سیاسی تلقی شود. همچنین توسط این متغیر می توان برای مقایسه نظام های سیاسی گوناگون بهره گرفت. بر این اساس تفاوت های محسوسی را میان نظام های لیبرال دموکراسی، دیکتاتوریهای تام روا و جوامع توسعه نیافته مشاهده می کنیم. در جوامع دموکراتیک مشارکت داوطلبانه یک هنجار تلقی می شود، به گونه ای که مردم تصمیم می گیرند که در انتخابات شرکت نمایند یا از طریق شرکت نکردن بر سیاست تاثیر بگذارند. یعنی در نظام های لیبرال دموکراسی آنچه در باب شهروندان و سیاست اهمیت دارد تاثیر گذاری شهروندان بر سیاست است(8). یعنی شهروندان می تواند با مشارکت و یا عدم مشارکت خود بر سیاست تاثیر بگذارد.

تحلیل عوامل تأثیرگذار

همانطوریکه قبلاً ذکر گردید ، بیشترین جوانان افغانستان در دوران جنگ و کودتا های گوناگون متولد و رشد نموده اند. در اولین دور انتخابات ریاست جمهوری ، شورای های ولایتی و پارلمانی ، اکثراً متأثر از همان افکار قومی بودند و با یک رویکرد سیاسی قوم پرستانه تا یک رفتار ملی گری و شایسته سالاری وارد صندوق های رأی گیری شدند.

ما شاهد هستیم که تعداد زیادی از کاندیدهای پست های گوناگون حتی در شعار ها و کارزاری های انتخاباتی شان مسئله منافع قومی را به عنوان یکی از اهداف عمده شاه مطرح میکرد. و جوانان که هنوز از سطح آگاهی کامل سیاسی برخوردار نبودند ، از همان رهبرها و زعمای قوم تبعیت میکردند.

اما بعد از اینکه این رهبران به کرسی های مورد نظر شان راه یافتند و به اهداف شان رسیدند ، دیگر آن شعار های قومی و خدمت به قوم شان فراموش شان شد. همیشه کوشش به زر اندازی و حفظ کرسی خودش میکردند. و از طرف دیگر زمینه نسبی رشد افکار و تعالیم برای جوان مهیا گردید. آهسته آهسته جوانان  که در شهر و ولایت های مرکزی زندگی میکردند درک نمودند که یک قوم مشخص نمیتواند تمام کشور را اراده نمائید و اینکه سیاست های را به پیش گیرد که به نفع تمام کشور تمام شود.

از آنجائیکه افکار قومی در رک رک افغانستان ریشه دوانده است و مثل یک اژدهای هزار سر افغانستان را در محاصره خود قرار داده و نجات از این وضعیت خیلی دشوار و سخت است ، جوانان همیشه تحت تأثیر این شایعات قرار میگرند. هنوز هم ما شاهد هستیم که تعدادی زیادی از جوانان حتی تحصیل کرده گان از شعار های قومی و سمتی استفاده میکند و میخواند که مردم با یک رویکر قومی وارد انتخابات شوند.  اگرچه در  این راستای کاری صورت گرفته است که بتواند جوانان را بطرف ملی گری و واحد اندیشی تشویق کنند.

از جمله تعداد از جوانان بعضی از نهضت های را هم راه انداز نموده اند، مانند اعضای ایتلاف ملی جوانان افغانستان که چندی پیش در کابل اعلام موجودیت نمودند. آنها از مقامهای ملی و بین المللی خواستند تا در عرصه های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به آنان فرصت بیشتری بدهند.به باور شماری از جوانان، تاکنون زمینه کار و فعالیت در عرصه های مختلف از جمله مدیریت سیاسی در کشور، به این قشر داده نشده است.باور و اعتقادی به حضور جوانان در عرصه های مدیریتی و تصمیم گیری کشور، از سوی مسوولان دیده نمی شود.(9)

از طرف دیگر چیدن قومی و در نظر گرفتن بلانس قومی در تعین کاندید ریاست جمهوری و معاونین نیز کار برای جوانان دشور نموده است. ما شاهد هستیم اکثریت کاندید های احتمالی ریاست جمهوری شایسته سالاری و تخصص را در نظر نگرفته اند بلکه بیتشر بالای قالب بندی قومی تأکید نموده است. و حتی کسانیکه در افغانستان بعنوان روشنفکر هم ظاهر شدند ، برای به دست آوردن مقصد شان از قافله قوم پرستی به جا نمانده اند.

به نظر من ما باید صادقانه اعتراف کنیم که دنیای ذهنی و فکری ما دنیای قومی است. حتی من خودم وقتی می خواهم در مورد مسایل مختلف فکر کنم و یا چیزی بنویسم در اکثر موارد فشار تعلقات قومی و زبانی و مذهبی را به خوبی حس می کنم. این واقعیت تلخ به نظر من یکی از دلایل بسیار مهم و اساس بد بختی مردم افغانستان است که روشنفکران شان نتوانسته اند افکار و اندیشه شان را از دایره قومی و مذهبی بیرون کنند. روشنفکران در یک جامعه حکم چشم جامعه را دارند که همیشه در موضع انتقادی قرار دارند و وضع موجود را نقد می کنند و برای آینده راه حل نشان می دهند اما روشنفکران ما در افغانستان نه تنها که برای آینده راه حل ندارند بلکه با افکار و اندیشه های مریض شان جامعه را در پرتگاه سقوط کشانده اند و هنوز هم برای آن پا فشاری می کنند.

نتیجه گیری

کشور ما هنوز در سطح آگاهی نرسیده است که هر شخص به این عقیده برسد که تنها او حق تصمیم گیری را در مورد سرنوشت اش دارد. ما همیه تحت تأثیر افکار چون خان ، ارباب ، روحانیت قرار داریم و فکر میکنیم که آنها نسبت ما دانش بیشتر دارد و میتواند تصمیم بهتر اتخاذ نمائید. این اصل خیلی مشکل ساز در روند دموکراتیک است ، چون احتمالی خیلی بالا وجود دارد که او با یک شخص برساس منافع شخصی خویش پیمان نمائید و تمام مردم را وادار به دادن رأی به کاندید مورد نظر خویش سازد.

در نتیجه معلوم میشود، با در نظر داشت سیستم غیر منظم خانی که اراده یک گروه را مشخص میکند و از طرف دیگر فرصت تحلیل و بررسی که از دست جوان گرفته شده، و همچنان جوانان مان بیتشر تحت تأثیر قوم گرای و ملیت پرستی قرار دارند و منافع جمعی کشور را منافع خود نمیدانند ، با یک رفتار سیاسی قومی وارد انتخابات خواهند شد.

و این انتخابات هم قربانی بازی های قومی و سمتی میشود. از طرف دیگر جوانان ما آگاهی کامل یک سیستم دموکراتیک ندارندو اکثریت به این باور هستند که دمکراسی به مثابه یک چالش بزرگ تمامی ارزشهای دینی مذهبی شان را هدف قرار خواهد داد و سنت ها و فرهنگی های جامه را از بین خواهد برد.

ماخذ ها
  1.            علی امیری، خواب خرد ، چاب خراسان، (1383) ، صفحه134 
  2.      علی رضاییان ، مدیریت رفتارهای سیاسی در سازمان ، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها 1390
  3.           مرتضی مطهری ، حکمت ها و اندرزها ، 1339 ، چاپ خراسان ، صفحه 124
  4.              عبدالغفار سیغانی، نگاهی به مفهوم انتخابات ، 1392 ، صفحه 10
  5.               همان
  6.             دکتر سخی اشرف زی ، بررسی ریشه عمیق تعصب در افغانستان ،(1389)، صفحه 12
  7.           بند دوم ، ماده بیست دوم ، قانون اساسی افغانستان ، (1382 ) جرید رسمی وزارت عدلیه
  8.            اکبر هاشمی رفسنجانی ، مولفه جامعه دموکراتیک ، (1388) ، صفحه 19 
  9.            همان
  10.           ویط سایت جوانان افغانستان ، مقاله شماره ،(1349) ، سال 1391


۱۳۹۲ مهر ۱۵, دوشنبه


بسم الله الرحمن الرحیم


یک پدر بخشنده آب و گل است --- یک پدر روشنگر جان و دل است
.از پدر گر قالب تن یافتیم --- از معلم جان روشن یافتیم
لیک گر پرسی کدامین برترین --- آنکه دین آموزد و علم یقین
ای معلم چون کنم توصیف تو ---- چون خدا مشکل توان تعریف تو


 قبل از همه ، روز  جهانی آموزگار (معلم) را به تمامی معلمین و معلمات افغانستان تبریک و تهنیت عرض میکنم و اولتر از همه از خداوند متعال برای شان صحمت مندی کامل و موفقیت مزید در امورات روزمره شان استدعا دارم.  خیلی بجاست که از زحمات و تلاشی های خستگی ناپزیر تک تک آموزگاران کشور مان که برای شگوفائی زندگی شخصی و سلامت جامعه  ما  مشکلات را متحمل میشوند ، سپاسگذاری و قدر دانی نمایم.

 از آنجائیکه نطق سخن در مورد یک مقام خیلی ولا ،   علم به مسابه  بحر  و انسان مثل فیلسوف میخواهد اما من که بخش از زندگی ام را در سایه دستان مهرپرور مصداق این مقام  یعنی معلم  تعلیم و تربیه دیدم و  راه و رویش زندگی را آموختم، میخواهم چند سخن از اندوختها و تجربیات خویش در مورد آموزگار بنوسم.

معلم سنگین ترین بار و جور یک جامعه را بر دوش دارد و اوست که با زحمات شبانه روزی اش، جامعه را از غرق آب و بربادی نجات میدهد. اگر والدین در نهاد خانواده  وظیفه محافظت جسمی و تهیه نفقه فرزندان را به دوش دارد ، معلمین والدین جامعه هستند و  وظیفه خطیر همچون فراهم آوری زمینه تغذیه روحی و اساسی یک جامعه را دارد. 

تمامی پیشرفت ها ، امکانات و سهولت های زندگی و رفاهی امروزه بشر مدیون زحمات معلم است.

هیچ جامعه بدون موجودیت معلم به خیر ، رستگاری و بیشرفت دست پیدا نمیکند و این معلم است که چشم انداز آینده یک ملت را تعین میکند . امام خُمینی (رح) در مورد نقش معلم در جامعه میگوید که "نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

معلمین افغانستان این وظیفه مقدس را بعنوان یک شغل برای درآمد و حصول مادیات انتخاب نکردند بلکه براساس یک عشق و علاقه  که به فرزندان این وطن دارد و میخواهد خدمتگذار مردم خود باشند ، انتخاب کردند. ما شاهد هستیم که معلمین کمترین معاش و امکانات را در اختیار دارند و مطمئین هستیم که این امکانات تکافو زندگی شانرا نمیکند. اما ای معلم شما بر اساس آموزه های دینی  ما ، در نزد خداوند از مقام بالا برخوردار هستید و پیامبر خدا در مورد شما فرموده است: «انسانی در روز رستاخیز می آید و با خود کارهای نیکی چون ابرهای انبوه یا کوه های سر به فلک کشیده دارد. پس می گوید: پروردگارا ! اینها را که من انجام نداده ام، پس از کجا آمدنند؟ خداوند می فرماید: این دانش توست که به مردم آموختی و پس از تو بدان عمل کردند."

 و  حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايد: هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان میسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت .

اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است. پس مبارک باد برتوی ای معلم که شغل انبیا(ع)  را انتخاب کردی و از چنین مقام و منزلت برخور دار هستی. و هر کلمه که برای شاگردان می آموزنی ، ذخیره است در نزد خداوند.  

و اما شاگردان باید به معلمین خود احترام کنند و از مقام و جایگاه و زحمات شان قدردانی نمایم. امام سجاد (ع) در خصوص احترام شاگردان به معلم چنین میفرمائید " حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديدة  تعظيم و تکريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني"

 اين بيان براي ما درس است تا شاگردان، قدر معلمین خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود معملیمن در سرنوشت يک شاگرد ، یک ملت و یک جامعه حیاتی و مؤثر است.

پس آرزوی میکنم که روز معلم در جامعه ما از همان جایگاه برخوردار شود که خداوند در نظر گرفته و بهترین امکانات برای شان داده شود تاکه جبران زحمات خستگی ناپزیر شان شود.

یکبار دیگر روز معلم را به تمام معلمین عزیز تبریک عرض میکنم:   

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه


اصل برابری حقوق و وجایب اتباع افغانستان 
چکیده:


اصل برابری حقوق و وجایب اتباع  در هر جامعه یا کشوری از  اهمیت بسزای برخوردار است.  باتوجه به روحیه دموکراسی سازی در اکثریت جوامع بشری ،  افغانستان هم  اعلی رغم سنتی بودنش و همچنان با در نظر داشت اینکه از جلمه کشور های درحال توسعه به حساب میآید تا حدی توانسته به قافله دموکراسی هم نوآ شود و اصل برابری حقوق و وجایب اتباع را شامل سیستم حکومتداریش کند. منابع حقوق اساسی افغانستان بعنوان مرجع تضمین کننده اصل برابری حقوق و وجایب شهروندان اعلی رغم تنوعات نظیر مذهب ، دین ، نژاد ، زبان  و سایر موارد اصل برابری حقوق و وجایب اتباع را در نظرف گرفته است.

کلیدواژه ها:  اصل برابری – حقوق – تکالیف – شهروندان


مقدمه:
تاریخ بشر و انسانها مملو از حوادث است که در آن گروه از انسانها و یا همه انسانها همیشه سعی و تلاش نمودند تا از حقوق شان دفاع نموده و ثابت نمایند که هیچ انسان از انسان دیگر برتری ندارد. گهگاهی این نهضت ها بطور مدنی و مصالمت آمیز به سر منزل مقصود میرسید  و اما درصد بالای آن عاری از خشونت و دگرگونی نبوده است.  این نهضت های زمانی به خشونت کشیده میشود که زمامداران امور و حاکمان شهر احساس میکردند که منافع و امتیازات شان به خطر مواجه است.
یکی از آرمانهای دیرینه جوامع بشری اینست که تمام شهروندان  یک جامعه باید  ازحقوق و تکالیف مساوی برخوردار باشند. کمتر جوامع بشری پیدا میشود که ساکنان شان از قوم ، مذهب ، لسان و دیگر تنوعات  یکسان برخودرا نباشند.  افغانستان نیز شامل جوامع  میشود که دارای تنوعات  متعدد میباشد.

و خوده "برابری" یکی از زیباترین واژه های انسانی و ریشه ی درخت تناور آزادی ها است. تحقق آن ثمره ی مبارزات خونین در طول تاریخ بشری بوده و در نهایت این جنبش به نقطه ایی انجامیده که در آن قرار داریم.

آیا ساکنان و شهروندان افغانستان از حقوق و تکالیف مساوی برخوردار هستند ؟ تازه ترین قانون اساسی افغانستان که یک دهه پیش توسط نمایندگان مردم افغانستان در یک لویه جرگه مردمی به تصویب رسید، اصل برابری حقوق و جایب اتباع افغانستان را چگونه پیش بینی نموده است و شریعت که یکی از منابع مهم حقوق اساسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان میباشد  در مورد حقوق و تکالیف اتباع افغانستان چه نظر دارد؟

در مقایسه به روند مدنیت و احساس همبستگی سایر کشور های جهان ، افغانستان از جمله کشور های میباشد که حقوق شهروندی تمام اتباع آن بشکلی از اشکال در طول تاریخ پایمال شده و همیشه یک بدنه جامعه در حاشیه قرار گرفته است.

 اما بعد از اینکه نظریات و تئوری های برابری در سراسر دنیا داد کشید و افغانستان هم که بنحوی تلاش نمود تا از این قافله عقب نماند و بعضی اصلاحات را در تشکیل دولت رونما نموده است.
در این نوشتار تلاش صورت گرفته است تا جواب سوالهای فوق پیدا شود. بدین منظور متون حقوقی اساسی افغانستان که مهم ترین مرجع قانونی میباشد ، در این پژوهش مورد تحقیق ، بررسی و تحلیل قرار گرفت شده است.  


تعاریف:

1.      اصل برابری :
برابری و نابرابر مفاهیمی قدیمی هستند. برابری حقوقی ، برابری سیاسی و برابری اجتماعی اشکال گوناگون این مفهوم هستند که می توانند به صورت مستقل ویا در ارتباط با یکدیگر مورد تحلیل قرار گیرند.

بی تردید ، در این گفتار، مفهوم حقوقی برابری مد نظر ماست. در بدو  امر باید توجه نموده که اصل برابری اصلی مانند سایر اصول حقوقی نیست. در واقع جنبه های دیگر این اصل در تلقی حقوقی از آن نمود یافت است. از این منظر برابری ، که بر گرفته از واژه "Equality" انگلیسی میباشد. بدین معنی است که شهروندان فارغ از ویژگیهای فردی خویش نظیر نژاد ، جنسیت ، مذهب یا طبقه اجتماعی تحت سیطره نظام حقوقی واحدی قرار میگرد. به عبارت دیگر به موجب این تعریف ساده ، در شرایط مشابه ، شهروندان از حقوق و تکالیف یکسان برخور دار میباشند. (1)

2.     حقوق : 
گذشته از اينكه بدانيم: معناي لغوي ‹‹حق›› و ‹‹حقوق›› چيست؟ و اهل لغت، اين واژه را در چه مواردي، به كار مي‌گيرد؟، تحقیق وجستچو برای پیدا نمودن مفهوم اصطلاحي آن از دیدگاه حقوق شناسان، بیجا نيست. و اما حقوقدانان، براي دستيابي به يك مفهوم صحيح از واژه ‹‹حقوق›› معيار ثابت و مشخصي كه از دانش حقوق شناختي، به دست مي‌آيد ارائه نكرده‌اند. گرايش‌هاي فكري و اعتقادي هر صاحب‌نظر در گونه برداشت از مفهوم اين واژه، موجب پراكندگي ديدگاهها در ارائه تعريف صحيح از آن شده است. اما در این تحقیق فقط چند مورد تعریف اصطلاحی ذیل را ذکر نمودیم و هدف از حقوق در این تحقیق تعریف شماره سوم میباشد که میخواهیم بدانیم شهروندان افغانستان از چه حقوق برخوردار هستند.

1.     حقوق عبارت از مجموعه قواعد و مقرراتي است كه حاكم بر روابط افراد يك جامعه معين مي‌باشد. اين قواعد داراي ضمانت اجرائي هستند. اين معنا را حقوق ‹‹موضوعي يا ذات [objective law] نيز تعبير مي‌كنند.(2)

2.     حقوق، علمي است در باب مطالعه قواعد و اصول حقوق موضوعي و حقوق شخصي.(3)

3.     حقوق، جمع كلمه ‹‹حق›› است و حق، قدرت و امتيازي مي‌باشد كه طبق قوانين حقوق وضعي براي افراد جامعه شناخته شده است اين حق را ‹‹حقوق فردي›› گويند.  شامل آزادی افرادی برای زندگی در هر جائی که انتخاب میکنند ،  حق آزادی بیان و مذهب ،  حق حیات ، حق کار ، حق تشکیل خانواده ، حق مالکیت ، حق
انتخاب شدن و انتخاب کردن ،  حق دادرسی یکسان در برابر قانون،  اين تعريف با اين كه خالي از كاستي نيست ولي تا حدّي همه انواع حقوق را در برمي‌گيرد. (4)

3.     تکالیف یا وجایب:
 تکالیف جمع تکلیف است و از ریشه "کلف" به معنای امر کردن به چیزی است که انجام آن دشوار باشد. و اصطلاحاً این واژه چنین آمده است " خطاب شارع به انجام دادن یا ترک کاری و یا تاخییر بین آن دو و در اصطلاح شامل و جوب ، حرمت ، استحبات ، کراهت و اباحه میشود" (5)
بنابر تعاریف فوق ، تکلیف نوع الزام است که به فعل یا ترک فعل مربوط میشود و رابطه ای متقابل با حق دارد. در قانون اساسی افغانستان تکالیف را تحت واژه وجایب آورده است و معنای فوق را افاده میکند.
4.     اتباع یا شهروندان:
واژه شهروند معادل واژگان انگلیسی Citizen و فرانسه Citoyen قرار داده شده است.(6)  و دانشمندان علوم سیاسی و حقوق این توافق وجود دارد که شهروندی به جایگاه حقوقی و رسمی گفته می شود که باعث داشتن تابعیت، گذرنامه و فراتر از آن دارا بودن حقوق تضمین شده توسط قانون اساسی و وظایف متقابل می شود. نظریه شهروندی به هر حال از چارچوب قانونی / حقوقی که شهروندی را به معنای بنیادین عضویت در یک اجتماع سیاسی است ، فراتر می رود.
برخی صاحب نظران شهروندی را به معنای "عضویت کامل و برابر در اجتماع سیاسی" تعریف می کنند.(7)
 
اکنون که واژه های اساسی این تحقیق برای مان واضح شد و دانستیم که برابری یکی از اصل های مهم زندگی جمعی بشریت میباشد.  اینک که افغانستان از جلمه کشور های است که از تنوعات نژادی ، زبانی ، مذهبی و دینی برخور دار میباشد ، حقوق و تکالیف اتباع آن چگونه تنظیم و تعین شده است.

پیشنه برابری در افغانستان:
پیشنه دموکراسی و اصل برابر در افغانستان عمر طولانی ندارد و هنوز این نهال تازه غرس شده ، چندان ریشه دار معلوم نمیشود و در حالت تزلزل قرار دارد. حقوق و امتیازات اتباع افغانستان از طرف حاکمان و زمامداران گذشته بطور متداول پایمال شده و بر اصل برابری و مساوات استوار نبوده است. بسیاری از متون تاریخی افغانستان از بی عدالت و عدم برابری اتباع کشور در برابر قانون حکایت نموده است. مثلاً ، در دوران یکی از حاکمان گذشته ، یک قوم مشخص اجازه نداشت که به رتبه های بالای نظامی وظیفه اجرآ کند.

 برابری در یک دهه گذشته:
 اکنون یک دهه از  عمر  نظام دموکراتیک در افغانستان  میگذرد ،  قانون اساسی افغانستان حقوق و و جایب اتباع افغانستان را چنین بیان میکندږ

 " اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می باشند" (8)  از این ماده چنین افاده میشود که تمام مردم افغانستان بدون در نظر داشت مسائیل نظیر دین ، نژاد و غیره در برابر قانون از متیازات و تکالیف یکسان برخور دار هستند. 

همچنان ماده دیگر قانون اساسی افغانستان  میگوید که " اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا میباشد"(9) و یا "هرافغان واجد شرایط می تواند خود را درانتخابات ریاست جمهوری ، شورای ملی و شوراهای ولایتی و ولسوالی ها نامزد کند."(10) این خود یک نوع امتیاز سیاسی است. و برعلاوه  این مواد قانون اساسی کشور بصراحت بیان میدارد که هر فرد از افراد افغانستان ذیحق سیاسی است و در مطابقت به شرایط تعین شده میتواند در انتخابات شوراهای ولایتی ، انتخابات ولسی جرگه و یا ریاست جمهوری  خویش را نامزد کند و یا اینکه برای نامزد مورد نظر خویش رای بدهد.

" آزادی حق طبیعی انسان است ، این حق جز آزادی دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم می گردد ، حدودی ندارد ، آزادی کرامت انسان از تعرض مصئون است و دولت به احترام و حمایت آزادی و کرامت انسان مکلف میباشد."(11) 

این یکی از ویژگیهای بارز قانون اساسی افغانستان است که برای اولین بار آزادی طبیعی شهروندان تضمین میشود و  از دخالت دولت جلوگیری میشود. در حالیکه حکومت های گذشته به شکل از اشکال این آزادی طبیعی شهروندان را محدود نموده بودند و حتی بعضی حکومت های گذشته به مردم چارچوب شیوه زندگی شخصی تعین میکردند.

"آزادی بیان از تعرض مصئون است ، هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله گفتار ، نوشته ، تصویر و یا وسایل دیگر ، با رعایت احکام مندرج قانون اساسی اظهار نماید. "(12) این ماده قانون برای شهروندان کشور ، اجازه میدهد که عملکرد ها و پلان های دولت ، نهاد ، و دیگر گروه های را به باد نقد بیگرند و نظریات و پشنهادات خویش را برای بهبودی آن ارائیه نماید.  آزادی بیان یکی از اصول اساسی نظام دموکراتیک میباشد و خوشبختانه این اصل به صراحت از طرف قانون اساسی برای اتباع افغانستان مورد توجه قرار گرفته است.

اصل برابری حقوق اتباع افغانستان بطور یکسان بدون در نظر داشت مسائیل قومی ، نژادی ، مذهبی ، دینی و سمتی در قانون اساسی افغانستان تعین و مشخص شده است. هر فرد افغان با در نظر داشت احکام قانون میتواند اعمال حقوق و و جایب نمائید.

تا اینجا دید میشود که قانون اساسی افغانستان ، حقوق اتباع افغانستان را بطور یکسان تعین و مشخص نموده است.  حتی در مواد جزای افغانستان معلوم میشود که اتباع این کشور در برابر قانون از حقوق و امتیازات خاص برخور دار هستند . "هیچکس را نمی توان مجازات نمود مگر مطابق باحکام قانونی که قبل از ارتکاب فعل مورد اتهام نافذ گردیده باشد."(13)  از مجازات خود سرانه و عقدۀ ی جلو گیر میکند و تنها مرجع مجازات حکم قانون است.

ج
 اما نکته مورد عطف و تمرکز در مورد کاندیداتوری ریاست جمهوری اینست که یکی از شرایط نامزدی ریاست جمهوری عبارت است از مسلمان بودن که مواد قانون اساسی افغانستان چنین بیان میکند " شخصی که به ریاست جمهوری کاندید میشود ، واجد شرایط ذیل میباشد؛  1. تبعه افغانستان ، مسلمان و متولد از والدین افغان بوده و تابعیت کشوری دیگری را نداشته باشد" (14) اما همانطوریکه قبلاً هم یاد آور شدیم ، افغانستان دارای مذاهب و ادیان مختلف است. اهل هنود یا سیک های افغانستان که جز اتباع افغانستان هستند ، نظر به شرط اول کاندید ریاست جمهوری ، نمی توانند به ریاست جمهوری خویش را کاندید کنند.

در حالیکه اصل برابری حقوق هیچ نوع تبعیض علیه اتباع یک کشور را نمی پزیرد و باید تمامی شهروندان از حقوق مساوی برخور دار باشند.  یکی از اصول دموکراسی اینست که اکثریت های در زمان تسویب قوانین و پالسی ها نظریات اقلیت های را گرفته و برعلاوه حق اقلیت آن جامعه را در نظر بیگردند.

و از طرف دیگر ما شاهد هستیم که بعضی کرسی های در ولسی جرگه به کوچی های تخصیص داده شده است.  این کوچی های جز اتباع افغانستان هستند و حقوق و وجایب برخودار هستند که سایر اتباع افغانستان هستند. آنها هیچ نقط متمایز با سایر شهروندان ندارند که باید کرسی های اختصاصی داشته باشند. هر مواد قانون اساسی افغانستان شامل حال شان میشود و آنها میتوانند براساس آن ادعا حق و امتیاز کند، بناءً هیچ ضرورت احساس نمیشود که حالات های ویژه بمنظور تأمین حق شان در کشور ایجاد شود.

در جای دیگر منابع حقوق افغانستان میخوانیم که نظر به قانون شرعی افغانستان ، هیچ زنی نمیتواند عضویت شورای نه نفره عالی ستره محکمه دولت جمهوری اسلامی افغانستان را کسب کند.  نه عضؤ شورای عالی ستره محکمه از اطرف رئیس جمهور کشور برای سه معیاد مختلف معرفی میشود  که هیچ یکی از اینها نباید زن و یا اهل هنود باشد. همه باید مرد باشند و مسلمان. در اینجا زن که باید در جامعه بیشترین نقش و حقوق را داشته باشد ، برعکس از عضویت در ارگان بسیار حیاتی محروم میشود.

و در مسائیل شهادت در مورد یک قضیه محکه هم چین آمده است که " شهادت دو مرد عادل یا چهار زن عادل و یا یک مرد و دو زند عادل مساویست" (15)  در اینجا نظر به حکم شرعیت اسلامی ، یک مرد مساویست به دو زن.

زن که خود یک بخش از عمده جامعه را تشکیل میدهد و مهترین نقش را در عرصه تربیتی افاده میکند از یک اصل اساسی محروم میشود و حتی شهادتش در قسمت آسیب که برای خودش و یا به بستگان وی وارد آمده جز اصل فیصله محکمه خوانده نمیشود. 

نتیجه گیری:
 در مقایسه با حکومت های گذشته که هیچ نوع مساوت برای ابتاع افغانستان وجود نداشته است، منابع حقوق اساسی  کنونی افغانستان تا جای  اصل برابری  حقوق و و جایب اتباع افغانستان را مد نظر گرفته اسات. مانند اینکه برای اتباع افغانستان حق آزادی بیان ، حق سیاسی و اجتماعی داده است. و این حقوق و تکالیف تاحدی بطور مساویانه بین اتباع افغانستان تقسیم و تعین شده است.  از آنجائیکه حدوداً  ۹۹ درصد نفوس افغانستان را مسلمانان تشکیل میدهد و اکثر قوانین توسط شارعین مسلمان ساخته و و ضع میشو، بعضی نصوص منابع حقوق اساسی طوری آمده است که ناخود آگاه یک بخش از جامعه را محروم میسازد و برای بخش دیگری امتیازات بیشتری میدهد.   از جلمه این منابع حقوق اساسی ، یکی آن قانون اساسی افغانستان است که بسیاری از مواد قانون اساسی افغانستان در یک پرادوکس  قرار دارد.  از یک طرف یک حق برای اتباع بطور مساوی تعین میشود و از طرف دیگر مشاهده میکنیم که ماده دیگر آن را نفی میکند.
 این تناقض ها در چندین مورد  قابل لسم بوده و وضعیت را برای هر محقق و پژوهشگر دشوار میسازد تاکه بطور صریح در مورد برابری حقوق و وجایب اتباع افغانستان ابراز نظر کند.  اما براساس اینکه ،  امروزه تنها  سیستم حکومت داری که توسط تمام جوامع بشری پزیرفته شده و همچنان از میان شیوه های متعدد حکومت داری یگانه سیستم  است که توانسته به توقعات جامعه بشری پاسخ مثبت و قابل قبول بدهد ، دموکراسی میباشد. در سیستم دموکراسی اصل برابری یکی از حساس ترین اصل است و هیچ نوع تبعیض را علیه شهروندان یک جامعه برنمی تابد.  پس از آنجائیکه  سیستم حکومتداری افغانستان هم جز حکومت های دموکراتیک به حساب میآید، باید گفت که اصل برابری وجود دارد اما در این برابر عدالت رعایت نشده است.


ماخذ ها:
1.       ویژه ، محمد رضا ، (1383) ، مفهوم اصل برابری در حقوق عمومی نوین ، نشر خراسان
2.       مبلغ ، محمد حسین ، (1379) حقوق رعیت از نگاه امام علی(ع) ، نشر جاویدان
3.       همان
4.       همان
5.       جاویدی ، محمد جواد ، (1391) ، دیدگاه های حقوق قضائی ، نشر خزان
6.       آذر ، شکوفه  (1390) ، مفاهیم کالیدی شهروندو فرهنگ شهروندی در ایران ، مجله کیهان ، شماره 30
7.       رهائی ، سید حسین ، (1391)، شهروند بودن به چه معنی است، فصل نامه تبیان ، شماره 3296
8.       بند دوم ، ماده بیست دوم ، قانون اساسی افغانستان ، (1382 ) جرید رسمی وزارت عدلیه
9.       بند اول ، ماده سی وسوم ، قانون اساسی افغانستان ، (1382 ) جریده رسمی وزارت عدلیه
10.   بند دوم ، ماده سیزدهم ، قانون انتخابات افغانستان ، (1392) ، جریده رسمی وزارت عدلیه
11.   بند اول ، ماده بیست چهارم ، قانون اساسی افغانستان ، (1382 ) جریده رسمی وزارت عدلیه
12.   بند اول و دوم ، ماده سی و چهارم ، قانون اساسی افغانستان ، (1382 ) جریده رسمی وزارت عدلیه
13.   فصل اول  ، ماده سوم ، قانون جزای افغانستان ، (1392 ) جریده رسمی وزارت عدلیه
14.   بند اول و شرط اول ، ماده شصت و دوم، قانون اساسی افغانستان ، (1382 ) جریده رسمی وزارت عدلیه
15.   همتی ، محمد حسین ، (1388) ، قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ، صفحه 45 ، بند دوم ، ماده هشتاد و چهارم